مرتضى مطهرى
193
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
1 . حادثهاى كه در طبيعت رخ مىدهد ناشى از علت خاص است . 2 . در رابطهء علت با معلول يك نوع سنخيت حكمفرماست . هر معلولى با يك علت خاص ارتباط دارد . اگر آن علت خاص به وجود بيايد آن معلول به وجود مىآيد و اگر به جاى آن علت ، علت ديگرى بود به جاى آن معلول هم معلول ديگرى بود . 3 . اين رابطه ، ضرورى است ؛ يعنى با وجود آن علت و همهء شرايط ، وجود آن معلول قطعى و خلاف ناپذير است ، و با نبودن آن علت يا يكى از شرايط ، عدم آن ضرورى است ، يعنى وجودش محال است . اين مىشود جبر طبيعت . پس جبر در طبيعت به اين معنى است كه هر حادثهء طبيعى بستگى دارد به يك رشته علل خاص كه با وجود آن علل ، وجود آن حادثه تخلف ناپذير است و با عدم آن علل و يا جانشين شدن يك سلسله علل ديگر به جاى آن علل ، وجود اين معلول ممتنع است . قهراً وقتى ما عليت را در تاريخ قبول كنيم ، ناچار بايد جبر تاريخ را هم بپذيريم ، يعنى بايد بپذيريم كه اگر فلان تحول تاريخى رخ داده است عيناً مانند اين است كه مىگوييم آب در 100 درجه بخار مىشود ، يعنى اگر آبى باشد و حرارت صد درجهاى [ و شرايط لازم نيز موجود باشد ] جبراً و ضرورتاً و با پيش بينى صد درصد مىشود گفت آب به بخار تبديل مىشود . حوادث تاريخى هم همينطور است . هر حادثهاى كه رخ داده ، بستگى دارد به يك سلسله علل خاص . با بودن آن علل ، پيدايش اين معلول ضرورى و غيرقابل تخلف است . اين مىشود جبر تاريخ . جبر تاريخ كه بنا به گفتهء كارل تخم لقّى بود كه اول بار هگل و بعد ماركس و ديگران شكاندند و در دهان مردم انداختند ، سبب مىشود كه مسئلهء مسئوليت از بين برود ؛ يعنى يك نوع تضاد و ناسازگارى ميان جبر و مسئوليت وجود دارد ، چون مسئوليت بستگى دارد به آزادى . يك موجود آزاد و مختار مىتواند مسئول باشد ، يعنى مىشود از او پرسيد : « چرا چنين كردى ؟ » . مثلًا اگر شما براى كسى در كارى مسئوليت قائل شديد و گفتيد « تو مسئول اين كار هستى ، اين كار بايد اين گونه انجام شود و اگر غير اين بشود مجازات مىشوى » اين با فرض قبول اين است كه او در انجام كارش آزادى و اختيار دارد ، يعنى مىتواند اين كار را انجام دهد و مىتواند انجام ندهد . اما اگر او در شرايطى باشد كه اساساً امكان [ انجام آن كار ] براى او نيست ، اينجا ديگر مسئوليت معنى ندارد و مثل اين است كه نگهبانى را كه براى مدرسه گذاشتهايد مسئول خرابى ناشى از زلزله بدانيد . اين نگهبان مسئول نيست ، زيرا او قدرت و اختيارى در مقابل اين قضيه ندارد . آنگاه اين مسئله طرح مىشود كه اگر حوادث و تحولات تاريخى كه به دست انسانها صورت مىگيرد به صورت جبر باشد - يعنى جبر تاريخ در كار باشد و با پيدايش يك سلسله علل ، پيدايش آنها ضرورى باشد - ضمناً قبول كردهايم كه انسانها در كارهايشان مجبورند و هيچ گونه